شاید روزی بخوانی...
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
با من بگو که دل چو شکایت کُند زِ توشرمندهی کدام وفایِ تو سازمش...؟
من به بند تو اسیرم تو زِ من بی خبری... معرفت این است که زِ من می گذری...؟؟!!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
تو میگذری؛زمان میگذردچه کنمبا دلی که از توتوان گذشتنشنیست !
ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد... و افزون شده جفای تو این نیز بگذرد...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
هر روز دلم در غم تو زارتر استوز من دل بیرحم تو بیزارتر استبگذاشتیم غم تو نگذاشت مراحقا که غمت از تو وفادارتر است
ای بی وفا...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
ای بی وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟تا کِی جفا کشم به امیدِ وفای تو؟
جان من اینهمه بی رحم چرایی؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
به کدام مذهب است این؟به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را،که تو عاشقم چرایی؟,
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما... دردا که نیستت خبر از روزگار ما...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
روزها می گذرد يكی پس از ديگریو هيچ اتفاقی نمی افتد اتفاق يعنیتوكه بند كنی دلم رابه بند بندِ زندگیكه روزهايم جان بگيردو شب هايم بي درد بگذردتو اتفاق نمی افتیو دلمترک می خورد از انتظارو اين منم كه ذره ذ
از من ندیدی جز وفا... با من نکردی جز جفا...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:51
منم که جورو جفا دیدم و وفا کردمتوئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی
شاید روزی بخوانی...
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:36
از امشب حرفای دلمو اینجا مینویسمشاید یه روزی گذرت به اینجا افتاد و خوندی... تاریخ ایجاد وبلاگ: 1397/12/15
برای تو...
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:36
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ...ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ...ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ...ﻭ ﻧﻪ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﺩ ...ﻭ ﻧﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻌﻔﯽ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ...ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... !!!! هر جای دنیا میخواهی باش ....من احساسم را با همین دست نوشته ها به قلبت میرسانم ....